على ربانى گلپايگانى
156
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
حقيقيه است كه در متن ذكرى از آن به ميان نيامده است . لكن با توجه به اينكه قضاياى حقيقيه قسم ديگرى از قضاياى حمليه موجبه مىباشند ، بايد ديد نفس الامر در آنها چيست ؟ و مناط صدق و كذب آنها كدام است ؟ نخست بايد ماهيت قضاياى حقيقيه را بررسى نمائيم ، در اينباره دو يا سه نظريه وجود دارد : 1 - قضاياى حقيقيه در اين جهت كه محكوم عليه در آنها مصاديق خارجى موضوع است نه مصاديق ذهنى آن ، مشابه با قضاياى خارجيهاند و تنها تفاوت آنها در اين است كه در قضاياى خارجيه بر مصاديق « محققة الوجود » حكم مىشود ، ولى در قضاياى حقيقيه ، محكوم عليه اعم است از مصاديق « محققة الوجود » و « مقدرة الوجود » به عبارت ديگر : قضاياى حقيقيه ، به قضاياى شرطيه لزوميه بازمىگردند ، و مقدم در آنها ، وجود خارجى موضوع است ، پس هرگاه گفته شود : « كل مربع شكل » معناى آن اين است كه هرچه تحقق پيدا كند و عنوان مربع بر آن صدق كند ، قطعا شكل خواهد بود ، هرچند ممكن است آنچه براى آن فرض وجود مىشود ، اصلا در خارج محقق نگردد ولى در هرصورت قضيه صادق است ، زيرا در صدق قضاياى شرطيه تحقق موضوع معتبر نيست . آنچه معتبر است صدق ملازمه و نسبت اتصال ميان مقدم و تالى است . از جمله كسانى كه معتقد به اين نظريه است ، « كاتبى » مؤلف « شمسيه » در منطق است ، وى اصولا قضاياى ذهنيه را نام نبرده و به ذكر قضاياى خارجيه و حقيقيّه اكتفاء نموده است و در تعريف قضيهء حقيقيه مىگويد « قولنا كل ج ب يستعمل تارة بحسب الحقيقة و معناه ان كل ما لو وجد كان ج من الافراد الممكنة فهو بحيث لو وجد كان ب . . . » « 1 » . مرحوم سبزوارى نيز همين تعريف را در مورد قضاياى حقيقيه به كار برده و گفته است : « و هى التى حكم فيها على الافراد الموجودة في الخارج محققة كانت
--> ( 1 ) شرح شمسية ، ص 75 .